12 Jun 2011

قورباغه ها


Once upon a time there was a bunch of tiny frogs.... Who arranged a running competition.
روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با
هم مسابقه ی دو بدند .
The goal was to reach the top of a very high tower. 
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود .
A big crowd had gathered around the tower to see the race and cheer on the contestants. ...
جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند ...
The race began....
و مسابقه شروع شد ....
Honestly,no one in crowd really believed that the tiny frogs would reach the top of the tower. 
راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند .
You heard statements such as: 
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید :

9 Jun 2011

داستان اثر گذار بز خود را بکش



روزگاری مرید و مرشدی خردمند در سفر بودند.در یکی ازسفرهایشان در بیابانی گم شدند و تا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید.
ناگهان از دور نوری دیدند وبا شتاب به سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می کند .آنها آن شب را مهمان او شدند و او نیز از شیر تنها بزی که داشت به آنها داد.
روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند.در مسیر مرید همواره در فکر زن بود و اینکه چگونه فقط با یک بز زندگی را می گذراندو ای کاش قادر بود به آن زن کمک کند.
تا اینکه قضیه را به مرشد گفت .مرشد فرزانه پس از کمی تامل پاسخ داد :
اگر میخواهی به آنان واقعا کمک کنی برگرد و بزشان را بکش.
مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت و برگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت و از آنجا دور شد.........سالهای سال گذشت و مرید همواره در این فکر بود که بر سر آن زن و بچه ها چه آمد.

بهره برداری از عیوب


یک پیرزن چینی دوکوزۀ آب داشت که آنها را به دو سر چوبی که روی دوشش می گذاشت، آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده می کرد.
یکی از این کوزه ها ترک داشت ، در حالی که کوزه دیگر بی عیب و سالم بود و همۀ آب را در خود نگه می داشت .
هر بار که زن پس از پرکردن کوزه ها ، راه دراز جویبار تا خانه را می پیمود ، آب از کوزه ای که ترک داشت چکه می کرد و زمانی که زن به خانه می رسید ، کوزه نیمه پر بود.
دو سال تمام ، هر روز زن این کار را انجام می داد و همیشه کوزه ای که ترک داشت، نیمی از آبش را در راه از دست 
می داد .
البته کوزۀ سالم و بدون ترک خیلی به خودش می بالید