با چشای بی فروغ
میون راست و دروغ
خودمو گم می کنم
توی این شهر شلوغ
پچ پچ آدمکا
بس که تو هم می دوه
دیگه فریاد منو
سایه مم نمی شنو
صدای زنجیر تو گوشم می خونه
تو داری از قافله دور می مونی
سرتو خم کن که درا وا می شن
تا بگی نه پشت کنکور می مونی
من می خوام مثل همه
ساده زندگی کنم
چادر موندنمو
هر جا خواستم بزنم
تواین دریا نمی خوام
نهنگ کوری باشم
پشت این درهای قفل
علی کنکوری باشم
صدای زنجیر تو گوشم می خونه
تو داری از قافله دور می مونی
سرتو خم کن که درا وا می شن
تا بگی نه پشت کنکور می مونی
هر وقت این آهنگها رو گوش میکنم دلم هوس وطن وخاک را میکنه, یادم میاد وقتی ۲۰ سال داشتم یک دوستی داشتم به نام امیر اصلا یک سری دوست داشتم که کلی باهاشون خاطرات جوانی داشتم دلم هوس اون زمانها را کرده، واقعا این زمان چیه مثل برق و باد میگذره بدونه اینکه آدم متوجه باشه
آدم باید قدر همدیگه رو تا هست بدونه حیف که بعضی از ما آدمها فقط در خودمون غرقیم دنیای اطرافمون
No comments:
Post a Comment